|
بی تو این روزای روشن،واسه من تاریک و تاره...
|

باران ناباورانه می بارد
من چتر گرفته ام روی قایق کاغذی تو
تا غرق نشود.تاغرق نشوی.تاغرق نشویم
در هجوم تند تحقیر
دستهایت هنوز جا دارد
غیر از گرفتن پارو
ما میرویم به سوی سرنوشتی رنگی
رد پای ما روی آب پیداست
ما چند فرسخ را خندیدیم
با قایق کاغذیمان
به سرنوشتمان
به دستهایمان که میان هم صورتی شد
به قلبهایمان که همصدا تپید
یک روز ماندگار
باقایق همیشه کاغذی ...

چترت را از روی قایقم بر دار
می خواهم غرق شوم.می خواهم غرق شوی .می خواهم غرق شویم...
وقتی که عیبهای تحقیر را
دانه دانه
می
ش
ما
ریم
اما
حرفهایمان
باد هواست
در هجوم بی امان باران................
زهرا