تبليغاتX
زیباترین
بی تو این روزای روشن،واسه من تاریک و تاره...

.

.

باغی پر از گلهایِ کاغذی که بی رنگ مانده اند.

یک مزرعه،خالی از ساقه هایِ طلاییِ گندم

مترسکی با چشمهایی تیره و دکمه ای.

آسمانی که سالها شانه به شانه اش بغض کردم و بی هیچ واهمه ای اشک........

گونه هایی خیس،دانه هایی براقّ

کویری که با او همنفس بوده ام...

تنۀ درختی پیر...

درختی که تنها مدت کوتاهی ست دنیا را میشناسد واز همان زمان....!!!

جنگلی انبوه آن دوردستها،که کلبه ای آنجاست...

رویاهایم در آن کلبه زندگی میکنند...........و چه دوراند.

اینجا خانه من است......!!

خانه من!!

اینجا جایست که کودکی

نوجوانی

وجوانی ام رابه تصویر کشیده ام.

.

درخت، تنها شاهد کودکیهایِ من ،نوجوانیها و جوانیهای من بود.

درختی که با من کودکی را فریاد شد

نوجوانی را لبخند سردی زد

جوانی را اشک ریخت...

و حال

با من نظاره میکند

تمامی سالهای گذشته ام را :

حسرتهایی را که اشک ریختیم،بغضهایی را که خندیدیم

خندیدیم!!!

عشقی را که صبوری کردیم...

روزهایی را که تاب آوردیم.

شبهایی را که با حسرت رویاهامان گذراندیم...

.

به یاد می آورم به آرامی

روزهایی ازجوانی را

که چگونه خوشحال بودم

خوشحال از این که سواربر قایقی کاغذی شده ام

قایقی که خود ساخته بودمش

باران گرفت،دلهره داشتم،میترسیدم قایقم غرق شود.

پس

چتر گرفتم بروی قایقم

و

چه دیر دانستم قایق کاغذی، یک نفر را هم به مقصد نمی رساند چه برسد ...

.

قایقم دیگر غرق شده بود،در کویری خشک

کویری که دوستش داشتم...

.

حال دیگر

هم نوا شده ام

هم نوا با دخترِبادیه نشینی ِکه عود میزند،هر کجا که او باشد من هم آنجایم.

قایقم ...

از قایقم سایه بانی ساخته ام و شبها برای عقربهایِ عاشقِ بیابان

حلقه آتش درست میکنم.

...

                                                  

...

فکر میکنم...........و............فکر میکنم

و میدانم دیگر نمیتوانم

نمیتوانم حسرتها را اشک بریزم

بغضها را بخندم

روزها را تاب بی آورم

شبها را با حسرتِ رویاهایم بگذرانم

و

عشق را صبوری کنم،نمیتوانم عشق را صبوری کنم.................نمیتوانم.

عشقی که تنها مخاطب حرفهای من است و تک ساکن رویاهایم.

عشقی که سالها فقط تصوری از آن در ذهن کوچکم بود.

و به سادگی وزیدن نسیمی ،که تابستانها روز را بیدار میکرد،وزید و ...

همان نسیمی که لالاییِ کودکی ام بود

اشعار نوجوانی ام

دیوانگی های جوانی ام...

دیگر صبر نمیکنم

حتی به اشکهایم مجال سرازیر شدن نمی دهم

فریاد خواهم زد

فریاد...                                                                           زهرا...

+  ..Z..  |